« عشق کتاب » بودن از اون بلا های شیرینه که به اون مبتلا هستم ! هرچند قسمت اعظم درآمد ماهانه ام صرف خرید کتاب میشه اما چاره ای نیست. ولی مشکل اصلی اینه که با حداقل ۱۴ ساعت کار روزانه که تماما کار علمی و فکریه فرصت برای مطالعه ی غیر درسی در طول هفته ندارم. لذا پنج شنبه و جمعه که تعطیلم، با حرص فراوان به طرف قفسه های کتاب هجوم می برم و سعی می کنم صفحاتی از چندین کتاب رو در موضوعات مورد علاقه ام مطالعه کنم. این کتابها معمولا مباحث مختلفی رو در بر می گیره از منطق و فلسفه و عرفان گرفته تا فقه و اصول و رجال و حتی روان شناسی و اقتصاد ! امشب هم ابتدا مشغول مطالعه ی کتابی عرفانی شدم و بعد از اون کتابی فلسفی. نکته ی جالب اینکه مطلب مشترکی در این دو کتاب نظرم رو جلب کرد و همین موجب شد که این پست غیر سیاسی رو براتون بنویسم. نکته ی دومی که می نویسم متن مورد نظرم از کتاب عرفانی و نکته ی سوم متن مورد نظر از کتاب فلسفی است. امیدوارم بخوانید و مثل من لذت ببرید:
دوم :
التفکر فی کلیات عالم الطبیعة یشغل السالک عن الانشغال بالجزئیات ، فلو استعمل فکره دائماً فی امور کونیة و کلیّة مثل التفکر فی خلقة الأرض و السّماء و حقیقة النفس و ما شاکل ، و صار هذا النوع من التفکّر دأبه و دیدنه عندئذ لا یتوجه أبدا لطلبات نفسه المحدودة ، و یکون بهذا الاسلوب قد قطع مادة الشهوات و الملذّات المغریة .
ترجمه : تفکر در کلیات دنیای طبیعت سالک را از مشغول شدن به جزئیات باز می دارد. پس اگر سالک دائماً در امور هستی و کلی مثل اندیشیدن در آفرینش آسمان و زمین و حقیقت نفس و مشابه آن از مسائل کلی طبیعت از فکرش کار بکشد و این روش تفکر را دأب و عادت خود قرار دهد ، اینجاست که دیگر به خواسته های محدود نفس خود توجه نمی کند. در این صورت و با این روش ماده شهوت ها و لذت های فریبنده را به کلی قطع کرده است.
المطالب السّلوکیة ، القائات عرفاني سيد هاشم موسوي حداد ، بقلم محمد صالح كميلي ، ص ۱۶
سوم :
... در سال های اخیر مردی دیندار و ماهر در فنون فقه و اصول و حدیث در خراسان می زیست که از حسن سیرت و صفای نیت برخوردار بود ولی آن فطنت وقّاده ای را نداشت که بتواند از پیچیدگی های مسائل عقلی گذر کند و از مقدمات صحیح آن به نتائج حقیقی و قطعی راه بَرَد و به همین جهت ، از اختلاف آرای فلاسفه ، مخصوصاً در باب خداشناسی ، ضربت روحی خورده بود و آن را به طور کلی دلیل بر عقم قیاسات و اَشکال منطقی تصور می کرد ، و راه خرد را بن بست و عقل را عاطل و بی اعتبار می پنداشت ، و به یاران خود ، که مجذوب او بودند و روزنه ی بینش خود را به کلی در نرد عشق و جاذبه ی او باخته بودند ، مطالبی بدین نمونه می گفت ، و به خیال آن که رونق بازار دین را افزون می کند راه خرد را از راه دین جدا معرفی می کرد. ما در این جا نمی خواهیم سخنان آن مرد راستین و ساده پندار را ، که از روی خلوص نیّت گفته است و ما برخی از آن ها را از برخی شاگردان بنام او شنیده ایم ، از هم بشکافیم و توالی آن ها را شرح دهسم ، ولی از تذکار این نکته نیز نباید صرف نظر کنیم که اگر او یا هر کسی به طور کلی انتاج را در شکل اول قیاس ، که بدیهی ترین اَشکال منطقی است ، انکار کند ، دیگر قدرت نخواهد داشت که هیچ گونه ادعای معقول یا نامعقولی را مستدلّ سازد یا به صورت استدلال در آورد و مطابق گفتار خود ، تمام سخنانش بی اساس و ناموزون خواهد بود ، و چگونه می توان زشت و زیبای سخنی را که به عقیده ی خود گوینده بر پایه ای استوار نیست سنجش کرد ؟!
... تمام یا بیشتر این خصومت ها و ایرادها از پیچیدگی و عدم تحصیل مسائل برخاسته و این تیرهای خصمانه در تاریکی به سوی فلسفه پرتاب شده است ... ما یقین داریم که روزی بشر تمدن خواه و حقیقت جو به اهمیت فلسفه وقوف حاصل خواهد کرد ، و نکات آن را یک به یک وجهه ی نظر قرار خواهد داد ، و از همین علوم جزئی و فرعی که خود را بدان ها مأنوس و سرگرم ساخته است به علم کلی و علم أعلی ( که شریف ترین علم به شریف ترین معلوم است ) دلالت خواهد گردید ؛ زیرا او به حکم غریزه و فطرت ، در جهت حقیقت جویی و تکامل است...
علم کلی ، استاد مهدی حائری یزدی ، ص ۶ - ۹
اول :
مسئله اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميدان دارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنهگردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مىآورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مىآيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ آنى كه وارد عرصه سياست ميشود، بايد مثل يك شطرنجباز ماهر هر حركتى را كه ميكند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيشبينى كند. شما اين حركت را ميكنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درميمانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اينها را بايد محاسبه ميكردند. مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم - آنها هيچ نيت سوئى هم ندارند؛ وارد ميدان انتخابات شدند، طبق عقيدهشان عمل كردند؛ خيلى هم خوب - با نظام، با كشور، با حركت عمومى كشور، اينها كارهاى كوچكى نيست. اگر شما منصفيد، آن حركتهاى جانبى را، آن قضاياى جانبى را ببينيد، اهميتش را هم در نظر داشته باشيد؛ اما مهمتر بودنِ اين را هم در نظر داشته باشيد.

دوم :
آنچه در بخش « اول » خوانديد گوشه اي از سخنان مهم اخير رهبري در ديدار با جمعي از نخبگان علمي كشور بود. رهبري در اين ديدار بزرگترين جرم را در قضاياي اخير « زير سؤال بردن اصل انتخابات » دانستند كه مغفول مانده و به آن پرداخته نشده است. لذا از اين به بعد همه مخاطب اين امر رهبري بوده و به اندازه ي توان و مسؤوليتي كه دارند بايد به اين مسأله بپردازند. در ادامه ي اين مقاله به بعضي از اين گروهها اشاره مي شود.
سوم :
صدا و سيما از جمله نهادهاي مهمي است كه عملكرد قبل و بعد از انتخاباتش بسيار ضعيف بوده است، كه اتفاقا در همين سخنان رهبري نيز مورد انتقاد قرار گرفت. [ در اين باره در مقاله ي مستقلي ، مفصلا صحبت خواهم كرد. ] استفاده از كارشناساني همچون علي لاريجاني و محمدباقر قاليباف براي تبيين قضاياي بعد از انتخابات عملا هيچ فايده ي مثبتي در پي نداشت و نه تنها اين « جرم بزرگ » را محكوم نكرد بلكه به جو بدبيني دامن زد ! و اگر نبود موضع گيري هاي مناسب و تأثيرگذار آقايان ولايتي ، حداد عادل و محمدجواد لاريجاني و... « سيما » ي ضرغامي را مي بايست جزئي از همان « مجرمين » ميشمرديم !!! اكنون جناب ضرغامي از اولين كساني است كه در برابر اين آزمون مهم اصولگرايي و ولايتمداري قرار گرفته است. صدا و سيما بايد با تبيين و شناساندن اين « جرم بزرگ » به مردم به رسوايي عمومي « مجرمين » مسبب آن كمك نمايد. يقينا از اين پس چشمان بيدار ملت عملكرد آينده ي صدا و سيما را در اين باره تحت نظر خواهد داشت.
چهارم :
علما و روحانيون نيز كه از گروههاي مرجع و مورد اعتماد مردم به حساب مي آيند در اين باره وظيفه ي سنگيني بر دوش دارند. هرچند در قضاياي بعد از انتخابات عده اي به خوبي از پس انجام وظيفه برآمدند كه در رأس آنها مي توان از حضرت آية الله مصباح يزدي و آية الله يزدي و آية الله نوري همداني نام برد. اما عده اي نيز با استناد غلط به روايت « كن في الفتنة كابن اللبون ... » كه در همین وبلاگ از زبان رهبري به نقد آن پرداخته شد ، راه سكوت را در پي گرفتند و از آن تأسف بارتر موضع گيريهاي دشمن شاد كن بعضي روحانيون از جمله روحاني موسوم به « استاد اخلاق » در صدا و سيما است كه نقطه ي اوج فراموشي « جرم بزرگ » مورد اشاره ي رهبري است. لذا آنگونه كه در مورد صدا و سيما گفته شد ،عملكرد آينده ي اين افراد نيز مورد رصد مردم ولايتمدار ايران خواهد بود.
پنجم :
شايد بتوان « قوه قضائيه » را مهم ترين نهاد در رسيدگي به اين « جرم بزرگ » ناميد. آيا حافظه ي تاريخي ملت اين تناقض بزرگ را خواهد پذيرفت كه مجريان و عوامل ميداني اين « جرم بزرگ » در دادگاه محاكمه شوند ولي صحنه گردانان و خالقان اصلي اين ماجرا مصون از تعقيب باقي بمانند ؟!!! آيا كساني كه مخاطب « پيغام خصوصى » رهبري بوده اند و بدون توجه به فرامين ايشان جامعه را به اينجا كشانده اند نبايد پاسخگوي اعمال خود باشند ؟!!! اصولا « محمد خاتمي » ، « مهدي كروبي » ، « ميرحسين موسوي » و « موسوي خوئيني ها » تا كجا آزادند و امثال « ابطحي » ، « عطريان فر » و ديگر دستگير شدگان چه جرم بزرگتر از اين افراد مرتكب شده بودند كه بايد دادگاهي شوند ولي اين افراد نه ؟!!! اگر آية الله هاشمي شاهرودي مدتي طول كشيد تا در برابر آزمون هاي سخت قرار بگيرد، اما حضرت آقاي لاريجاني - كه اتفاقا نگارنده شديدا علاقه مند به شخصيت كم نظيرعلمي ايشان است - در همين ابتداي شروع كار، در مقابل آزمون بسيار سنگيني قرار گرفته است كه يقينا تا پايان دوره رياست ايشان در قوه قضائيه از يادها نخواهد رفت. ملت ولايتمدار ايران نيز اگر تاكنون سكوت كرده است به اين اميد است كه قوه قضائيه به وظيفه ي شرعي و قانوني خود عمل كند. لذا از اين به بعد منتظر خواهد بود تا چگونگي برخورد با عاملان اين « جرم بزرگ » را با چشم خود ببيند.
به اميد آن روز...
...........................................................................................
حتما ماجرای زیر رو بخونین خیلی جالبه :
گفتگوی غافلگیرانه با محتشمی پور درباره شعار نه غزه نه لبنان و فحش خر از طرف حاج آقا !!!












